منطق
24 اسفند · · خواندن 1 دقیقه رأی و رعیا و رعیت ها
فَحش و فُحَشا و فاحش ها
دوست و دشمن و پیوند ان ها
می ماند همانند علل ها
یکی دزدید نانو بداد فرزندش
دیگری باز کرد بندو بداد اربابش
رعیتم می زد داد و میگفت از دردش
فاحشم میخورد شلاق و میگفت از حالش
منم دیدم دردشان، دختر ، دختر پسند
شنیدم حرفشان ، دختر ، شاهد پسند
چنین گفت رعیت ز درد رعیا
چنین گفت شاهد ز درد فحشا
بدهیم رأی به حرف شاهدان
می دهم فحش به درد عاملان
می ماند سوال ز حرف شاهدان
هردو میگفتند : یکی آه و یکی از جانشان
همه مدرک ها را که دیدیم
همه علت ها هم که شنیدیم
همه تخریب ها را هم که کردیم
دیگر چه کاری مانده که ما نکردیم؟💔
هممون میدونیم نزدیکیشون عجیبه بخاطر همین شاعر در یه بیت دیگه میفرماید:
یه توپ دارم قلقلیه سرخ و سفید و ابیه
یه پسر داریم اوبنه ایه ، یه پا دارم لاش ماهیه.
امیدوارم فهمیده باشید 💔
حکایت بعضیاس حالا اشاره مستقیم نمیکنم