رأی و رعیا و رعیت ها

فَحش و فُحَشا و فاحش ها

دوست و دشمن و پیوند ان ها

 می ماند همانند علل ها

 

یکی دزدید نانو بداد فرزندش

دیگری باز کرد بندو بداد اربابش

رعیتم می زد داد و می‌گفت از دردش

فاحشم می‌خورد شلاق و می‌گفت از حالش

 

منم دیدم دردشان، دختر ، دختر پسند 

شنیدم حرفشان ، دختر ، شاهد پسند

چنین گفت رعیت ز درد رعیا

چنین گفت شاهد ز درد فحشا

 

بدهیم رأی به حرف شاهدان

می دهم فحش به درد عاملان

می ماند سوال ز حرف شاهدان

هردو می‌گفتند : یکی آه و یکی از جانشان

 

همه مدرک ها را که دیدیم 

همه علت ها هم که شنیدیم

همه تخریب ها را هم که کردیم 

دیگر چه کاری مانده که ما نکردیم؟💔

 

هممون میدونیم نزدیکیشون عجیبه بخاطر همین شاعر در یه بیت دیگه می‌فرماید:

یه توپ دارم قلقلیه سرخ و سفید و ابیه 

یه پسر داریم اوبنه ایه ، یه پا دارم لاش ماهیه.

امیدوارم فهمیده باشید 💔

حکایت بعضیاس حالا اشاره مستقیم نمیکنم